سفارش تبلیغ
صبا ویژن
فریاد سکوت












 

....

داستانی که برایمان گفتند کشک بود!!

کشک بود که اگر خوب باشی ال می شود...خدا هوایتان را دارد..

کشکی شاید برای آش پشت پا

کشکی برای سربازیت

پشکل قانعمان کرد که گوسفند اسهال نمی گیرد...

و تو قانعمان کردی که ثروت خوشبختی میاورد...

زیبا شناسی جدید می گوید که اگر پول نباشد و تیپ تو زیبا نیستی حتا اگر چشمانت آبی باشد که طرفدارش کم شده اینروزها

کوچتان چقدر فرق داشت با کوچه ی ما انتهایش ختم می شد به هیچی مال شما..

یکی آسش را رو کرده و دور از تو پریده بود ...و نوبت تو نمی شود... قرار هم نبود...

آخ!نازی... اسپریت که به زور نان نخوردن یک روز خریده بودی تمام شد و کسی به آغوش تو نیامد و دختری هنوز حاضر نشده با تو..

غصه هایت زاده می شود که تو قصه ای شوی برای اینکه به خواب رویم همه ی ما...

نگو که تو بی فایده ای...

دیگه نباید با مونا برم جاهای ناجور..منو چه به کودکان کار و ...

 


نوشته شده در سه شنبه 89/7/20ساعت 9:48 عصر توسط فریاد سکوت نظرات ( ) | |



قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت